تبليغاتX
دوستانه


دوستانه

نگاه

بعضی نگاها اون قدر سنگینند که بعد از مدتها که بیادشون میاری هنوز تنت میلرزه  باور نداری چون تجربه نکردی...

                                  ***

من تو رو تو آسمونا توی ابرا پیدا کردم

اسممو کنار اسمت راهی قصه ها کردم

تو رو پیدا کردم اما گم شدم خودم تو چشمات

من چه ساده چه آسون شدم بازیچه ی دستات...

                                   ***

یه عالمه گریه نشسته روی دیوارهای خونه          بی تو و عطرت عزیزم چیزی از من نمیمونه

یه نفر حبس تو چشمات تا ابد گوشه زندان          یه نفرعاشق عاشق  عاشق صدای بارون

                               دلشو لحظه آخر می سپره به دستت ارزون

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 مرداد1389| ساعت 23:30| توسط منم| |

زندگی ...............................

امروز فهمیدم زندگی اون طور که فکر میکنم نیست ................................................................

توی ذهنم همش این اهنگ زمزمه میشه.....................

با تموم یکدلی تو بمون برای من

دو دلی ها مو ببخش بگذر از خطای من

اگه تردیده به عشق خیمه زد تو باورم

اگه فکر رفتن تو گذشته از سرم

تو دلیل بودنی تویی اون اوج نیاز

روی قله ی دلت واسه من خونه بساز

غصه ی ندیدنت اخر راه منه

پل برگشتمو هجرت تو میشکنه

تو عبور صخره ها از خودم که بگذرم

ولی دستای تو رو عاشقونه می برم

تو ستاره ای برام بی تو شب تاریکیه

تو سکوت چشم تو دیگه خوندنم چیه

چی میشد عاقبتم بی تو این همه نبود

روی تردید دلم خط بکش خط سیاه

نوشته شده در پنجشنبه 24 تیر1389| ساعت 20:50| توسط منم| |

انعکاس زندگی

پسر و پدری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد،به زمین افتاد و داد کشید:آآآی ی ی !!

صدایی از دور آمد:آآآی ی ی!!

پسرک با کنجکاوی فریاد زد:کی هستی؟

پاسخ شنید:کی هستی؟

پسرک خشمگین شد و فریاد زد:ترسو!

باز پاسخ شنید:ترسو!

پسرک با تعجب از پدرش پرسید:چه خبر است؟

پدر لبخند زد و گفت:پسرم،توجه کن و بعد با صدای بلند فریاد زد:تو یک قهرمان هستی!

صدا پاسخ داد:تو قهرمان هستی!

پسرک باز بیشتر تعجب کرد.پدرش توضیح داد:مردم می گویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است.هر چیزی که بگویی یا انجام دهی،زندگی عیناٌ به تو جواب می دهد.

اگر عشق را بخواهی،عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی،آن را حتماٌ به دست خواهی آورد.هر چیزی را که بخواهی،زندگی همان را به تو خواهد داد...

نوشته شده در پنجشنبه 5 فروردین1389| ساعت 17:52| توسط منم||

برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان
**************

نوشته شده در پنجشنبه 5 فروردین1389| ساعت 17:37| توسط منم| |

دوست داشتن به 21زبان مختلف دنیا

01) English : I Love You

02) Persian : To ra doost daram

03) Italian : Ti amo

04) German : Ich liebe Dich

05) Turkish : Seni Seviyurum

06) French : Je t'aime

07) Greek : S'ayapo

08) Spanish : Te quiero

09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun

10) Arabic : Ana Behibak

11) Iranian : Man doosat daram

12) Japanese : Kimi o ai shiteru

13) Yugoslavian : Ya te volim

14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

15) Russian : Ya vas liubliu

16) Romanian : Te iu besc

17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak

18) Syrian/lebanese : Bhebbek

19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

20) Swedish : Jag a"Iskar dig

21) Africans : Ek het jou li ...
نوشته شده در یکشنبه 16 اسفند1388| ساعت 21:59| توسط منم| |

با من اکنون چه نشستنها ، خاموشیها

با تو اکنون چه فراموشیهاست

چه کسی می خواهد

من و تو ما نشویم

خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم ، تنهایم

تو اگر ما نشوی

خویشتنی

از کجا که من و تو

شور یکپارچگی را در شرق

باز برپا نکنیم

از کجا که من و تو

مشت رسوایان را وا نکنیم

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه برمی خیزند

من اگر بنشینم

تو اگر بنشینی

چه کسی برخیزد ؟

چه کسی با دشمن بستیزد ؟

چه کسی

پنجه در پنجه هر دشمن دون

آویزد

دشتها نام تو را می گویند

کوهها شعر مرا می خوانند

کوه باید شد و ماند

رود باید شد و رفت

دشت باید شد و خواند

در من این جلوه ی اندوه ز چیست؟

در تو این قصه ی پرهیز که چه؟

در من این شعله ی عصیان نیاز

در تو دمسردی پاییز که چه؟

حرف را باید زد

درد را باید گفت

سخن از مهر من و جور تو نیست

سخن از تو

متلاشی شدن دوستی است

و عبث بودن پندار سرورآور مهر

آشنایی با شور؟

و جدایی با درد؟

و نشستن در بهت فراموشی

یا غرق غرور؟

سینه ام آینه ای ست

با غباری از غم

تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار

آشیان تهی دست مرا

مرغ دستان تو پر می سازند

آه مگذار ، که دستان من آن

اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد

آه مگذار که مرغان سپید دستت

دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد

من چه می گویم ، آه

با تو اکنون چه فراموشیها

با من اکنون چه نشستنها ، خاموشیهاست

تو مپندار که خاموشی من

هست برهان فراموشی من

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه برمی خیزند

(حميد مصدق) 

نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن1388| ساعت 11:32| توسط منم| |

سلامی دوستانه به عزیزان ما دوتا دوستیم الان تقریبا یه سال از این دوستی می گذره (یه سال بدبختی  ) فائزه :من از ترم  ۲اومدم به دانشگاه اراک . جلسه ی اول ادبیات بود .بعدازکلاس داشتم درباره ی خوابگاه ها می پرسیدم که باگروه جلوی کلاس  آشنا شدم و از اینجا بود که بدبخت شدم....

مریم:فکرمیکردم دختر منگوله ها(سوئی شرت فائزه) تو قصه هاست اما اون روز باچشمام دیدم واقعه ای.

 فائزه:من ازیکی از اونا در مورده خوابگاها پرسیدم که مریم یکدفعه گفت خوابگاه ما خوبه فقط سوسک داره آخه دید من دختر خوبیم و اونم تو خوابگاه تنها بود من رفتم اونجا رو دیدم

مریم:شبی تو خوابگاه دیدم صدای فائزه میاد رفتم اوردمش تو اتاق.بعد از رفتنش هم اتاقیام می گفتند این چی بود(شیطان.وراج.شلوغ به معنای واقعی) نیاد تو اتاق.من بهشون گفتم خیلی دختر خوبیه اونا گفتن ببینیم.

فائزه: اوایل فکر میکردم مریم خیلی دختر خانمیه اما بعد از اینکه هم اتاقیش شدم دیدم نه اونم شیطونه وخیلیم می خنده بهم می خوره (دیگه بله رو گفتو باخونواده رفتیم خدمتشون)....

از اون روز تا حالا  دیگه با همیم و خدا کنه با همم بمونیم شما هم برامون دعا کنید

نوشته شده در پنجشنبه 19 آذر1388| ساعت 21:1| توسط منم| |

 

واژه «احساس» در روان‌شناسی،بسته به اصل لاتین آن،معانی متفاوتی دارد.در زبان مصطلح از کلمه «احساس» در موقعیت‌ها و حالات مختلف برای بیان اهداف متفاوت استفاده می‌شود؛مثلا می‌گوییم:‌«احساس می‌کنم که او اصلا مرا درک نمی‌کند.» یا مثلا: «احساس بدی از حضور در آن موقعیت داشتم» یا مثلا: «زنان از مردان بااحساس‌ترند.» ...
این مثال‌ها حاکی از آن است که کلمه احساس در موقعیت‌های مختلف،بار معنایی متفاوتی دارد.برای آشنایی بیشتر با بحث «احساس» در حیطه روان‌شناسی،با دکتر حسین ابراهیمی‌مقدم، روانشناس،گفتگویی کرده‌ایم که می‌خوانید.

آقای دکتر! در روان‌شناسی،کلمه «احساس» مترادف با چه واژه‌ای است و دقیقا چه معنایی دارد؟
در کتاب‌های ترجمه شده از زبان انگلیسی معمولا «احساس» و «احساس کردن» را به جای لغاتی از قبیل «Sensation،sense،affect، think underestand » و امثال هم می‌گذارند که هر یک معنای فنی خاصی خودش را می‌دهد.احساس به معنی «sensation» عبارت است از کلیه فرآیندهایی که از طریق آن،یک گیرنده حسی (مثل بویایی) پیام را گرفته و از طریق تغییر و تحولات و انتقالات ویژه،آن را به سمت سیستم عصبی مرکزی(مثل مغز و نخاع) می‌فرستد. از این‌رو 5 حس اصلی داریم که احتمالا می‌دانید که مهم‌ترین آنها حس بینایی است. احساس به معنای« effect» یا عاطفه نیز به کار می‌رود که در این حالت ما نسبت به چیزی یا کسی یا واژه و موقعیتی خاص حالت‌های ویژه‌ای داریم. مثلا نسبت به کسی که برای اولین بار ملاقات می‌کنیم حالاتی از قبیل خوشایندی و ناخوشایندی نشان می‌دهیم.احساس به این معنا می‌تواند مثبت یا منفی باشد که این بسته به موقعیتی است که فرد در آن قرار می‌گیرد.البته در روان‌شناسی خاطر نشان می‌کنیم که در یک فرد طبیعی عاطفه باید متناسب باشد؛مثلا اگر فرد در حال‌ تماشای یک فیلم کمدی است،حالت خنده داشته و در هنگام شنیدن یک خبر ناخوشایند دیگر نخندد.یکی از ویژگی‌های بیماران روانی،داشتن عاطفه نامتناسب است.

بعضی وقت‌ها می‌گویند که مثلا فلانی آدم بااحساسی است.این از نظر روان‌شناسی، معنای روشنی دارد؟
اول باید این را بگویم که احساساتی بودن با احساسی بودن فرق دارد.معمولا در فرهنگ ما احساساتی بودن را نفی می‌کنیم و انتظار داریم که افراد تحت تاثیر تفکر،تعقل و قضاوت عاقلانه قرار بگیرند.در این مقوله افراد احساساتی را کسانی می‌دانیم که معمولا تحت تاثیر حالات هیجانی هستند،نه حالات عقلانی.ولی معمولا از افراد با احساس به عنوان کسانی یاد می‌شود که قادر به درک طرف مقابل بوده و می‌توانند حالات و ویژگی‌های دیگری را درک کنند.البته خیلی وقت‌ها هم می‌شنویم که باید احساسات خود را کنترل کنیم که معمولا در این مواقع یا صحبت از غرایز است یا هیجانات.

از نظر روانی چه ضرورتی وجود داشت که ما دارای احساسات باشیم؟
تکامل‌گرایان معتقدند که هم‌ زمان با پیچیده‌تر شدن حیوانات،بچه‌های آنها برای بقا نیاز به مراقبت‌های طولانی‌تر پیدا می‌کردند.پیوند عاطفی مادر و فرزند، احتمال طرد کودک را تا زمانی که بتواند به تنهایی به بقا ادامه دهد، کاهش می‌دهد.همچنین مشاهدات دانشمندان نشان داده است که مغز حیوانات اولیه (خزندگان) فاقد اعصاب احساسی است.هنگام تولد،بچه‌ مارمولک‌ها به‌طور غریزی بی‌حرکت می‌ماند تا به وسیله مادر خورده نشوند.برعکس،کودک انسان کنونی،با مغز پیچیده احساسی،به‌طور غریزی می‌تواند کارهایی انجام دهد تا مادر را از نظر وضعیت روحی یک عمر گرفتار خود کند.

وضعیت روحی چه معنایی دارد؟
وضعیت روحی به یک وضعیت احساسی طولانی مدت گفته می‌شود که به وسیله الگوی تغییرات بیوشیمیایی و هورمونی خاص می‌تواند شناسایی شود.در این حالت،شدت احساس تجربه شده بسیار ملایم‌تر است و گاهی اوقات ممکن است حتی از آن بی‌اطلاع باشیم. وضعیت روحی ممکن است چند ساعت یا چند روز به طول بینجامد.به یک وضعیت احساسی که بیش از چند هفته طول بکشد،معمولا اختلال روحی یا عاطفی گفته می‌شود (مانند زمانی که احساس غم ماندگار می‌شود و به بیماری افسردگی می‌انجامد).یکی از تفاوت‌های میان احساس و وضعیت روحی این است که وضعیت روحی الزاما با وقایع قابل شناسایی و شخص ارتباط ندارد.

وضعیت روحی معمولا به وسیله یک یا چند مورد زیر ایجاد می‌شود:
1) تجارب عمیق احساسی که بروز داده نشده‌اند (مانند نادیده گرفته شدن یک شکست و گویی هیچ اتفاقی نیفتاده،و سپس «بی‌دلیل» احساس بدخلقی کردن)

2) تعدادی تجارب احساسی پی در پی (مانند زدن چند تلفن بی‌نتیجه که به ناامیدی منجر شود یا ملاقات با چند انسان پرشور که باعث تقویت روحیه شود)

3) تغییرات شیمیایی،به دلایلی مانند کم‌خوابی،قاعدگی،غذا نخوردن و...
یکی از مضرات وضعیت روحی نامناسب آن است که می‌تواند دیدها را نسبت به جهان،بدون آنکه حتی متوجه باشیم،تغییر بدهد.ما ناخودآگاه افراد و موقعیت‌هایی را انتخاب می‌کنیم که با وضعیت روحی و خلق و خوی ما جور هستند.

خلق و خوی ما تحت تاثیر چه عواملی است؟
خلق و خوی ما تابعی است از عوامل زیر:

* توارث ژنتیکی (برای مثال،افسردگی در مردان یا خشونت در زنان ممکن است سابقه خانوادگی داشته باشد)

* ساختار فیزیکی هورمونی مغز (برای مثال،مردی که قسمت خاصی از مغزش آسیب دیده و یا هورمون تستوسترون بیش از اندازه دارد،آتشین مزاج می‌شود.)
* تجارب زندگی (برای مثال،کسی که در کودکی با یاس‌های بسیار روبه رو شده است،ممکن است آدم بدبینی شود)

آیا ممکن است احساسی در ما وجود داشته باشد که از آن آگاه نباشیم؟
بله.زندگی احساسی ما تحت تاثیر ذهن ناخودآگاه ما قرار دارد.تغییرات فیزیکی ناشی از یک احساس، قبل از آنکه مراکز فکری آن را ثبت کنند،ایجاد می‌شوند و ممکن است ساعت‌ها تا سال‌ها به صورت یک حالت روحی پنهان در بخش ناخودآگاه ذهن باقی بمانند.ممکن است ما نتوانیم این حالت را در خود تشخیص دهیم اما روان‌شناس آماتور درون هریک از ما معمولا می‌تواند آن را در دیگران تشخیص دهد.روزی فوتبالیستی را روان درمانی می‌کردم.در یکی از جلسات گفت: «تازه حالا می‌فهمم که خشم من در طی سال‌ها در درونم انباشته شده است». پرسش این است: حالا که او از خشم خودآگاه شده است،آیا مسوولیت آن را قبول خواهد کرد و یاد می‌گیرد که چگونه به صورت صحیح آن را ابراز کند؟

راست است که می‌گویند احساسات واگیر دارند؟
قطعا شما هم شنیده‌اید که «افسرده دل افسرده کند انجمنی را» با این حساب می‌توان گفت که اصطلاحا احساسات واگیر دارند مگر آنکه فرد آگاهانه تلاش کند که «آلوده» نشود.

حرف آخر؟
باید احساسات خود را به ‌طور منطقی و درست و جامعه‌ پسند مطرح کنیم.مثلا کسی که خشم دارد، بهتر است با ورزش کردن،لگد زدن به توپ و یا شنا خود را تخلیه کند و نه اینکه با داد و دعوا و کتک‌کاری هم وجهه خود را در اجتماع مخدوش کند و هم احساسات منفی جدید را برای خود تولید کند.نباید فراموش کنیم که ما انسان‌ها هیجان‌های مختلفی داریم. طی سال‌های عمر خود باید بیاموزیم که برخی از این هیجان‌ها را مثبت‌ تلقی کنیم و برخی از ناپسند بشماریم،یا برخی را به راحتی ابراز کنیم اما خود را از ابراز برخی دیگر بازداریم.کسانی که از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند توانایی کنترل احساسات خویش را دارند.آنها بدون احساس گناه و حسرت،با تمامی هیجان‌های خود مواجه می‌شوند.خود را سر زنده نگه می‌دارند و به تناسب زمان‌ها و مکان‌های مختلف،احساس‌ مناسبی را ابراز می‌کنند و وضعیت روحی و احساسی دیگران را درک می‌کنند.

نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388| ساعت 11:46| توسط منم| |

نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388| ساعت 11:29| توسط منم| |

 معین                                         

  در سال 1330 در شهرستان نجف آباد در خانواده ای کاملا مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد

او در نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبامیخواند. وی در سن 18 سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های موسیقی و
آوازی آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه های
بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا میکرد

 زندگی حرفه ای
معین در سن 20 سالگی در اصفهان به خاطر استعداد و صدای زیبای خود توانست با
اساتیدی همچون تاج اصفهانی و حسن کسائی آشنا شود و در کلاس های آواز و موسیقی
ایشان شرکت کند. معین در سالهای پیش از انقلاب در ایران( از سال 55 تا سال 58)به
 به طور مداوم هر شب در هتل عباسی و هزارویک شب اصفهان برنامه اجرا
میکرد. او به خاطر همین کار توانست با افراد بیشتری در زمینه موسیقی و آواز
آشنا شود. بعد از انقلاب معین فعالیتهای خود را تا قبل از انقلاب
فرهنگی ادامه داد و در سال 59 توانست اولین کاست خود را با نام
یکی را دوست
میدارم
را منتشر کند و صدای خود را به تمام ایرانیان در سراسر ایران و دنیا
برساند. وی در سال 1360 ایران را ترک کرد و در ایالات متحده آمریکا با کمک
دوستانی همچون  روانشاد هایده توانست کار خود را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد
شایعات
اولین و باور انگیز ترین شایعه در مورد معین اینست که میگویند معین نا بینا
میباشد. در صورتی که معین عزیز از هر دو چشم بینا است و فقط یکی چشمان او به خاطر
صدمه دیدن عصب پلک او در زمان نوجوانی کم سو شده و به خاطر غیر متعادل بودن
پلک ( ناتوانی باز نگه داشتن او در زمان طولانی) چشمش از عینک آفتابی طبی
استفاده میکند
دومین شایعه که بیشتر از روی اشتباه است نام معین میباشد که او را به اسم رضا
میشناسند و گروهی اسمش را معین میدانند در صورتی که نام وی نصرالله میباشد.
رضا شاعر بیشتر آهنگهای معین قبل از خروج وی از ایران بوده و بخاطر اینکه در
کاستهایی که منتشر شد نام این دو را در کنار هم به این صورت رضا . معین چاپ
کرده بودند بیشتر دوستاران وی به اشتباه او را رضا معین خواندند و یا بعضی ها
اسم او را معین تصور کردند
شایعات بسیار دیگری هم هست همانند اینکه امید برادر معین میباشد در صورتی که
معین هیچ نسبتی با امید ندارد(معین 3 برادر به نامهای مصطفی ،مرتضی و فتح الله
داشت که فتح الله در سال 1382 فوت کرده - امید عزیز که خواننده ایی توانا ست از هموطنان کلیمی ما می باشد و ما ایرانیان از داشتن هندمندی چنین جوان و در عین حال با تجربه به خود می بالیم؛ امید عزیز هم اینک به همراه همسر اسرائیلی خود در کالیفرنیا زندگی میکند - برای ایشان و باقی هنرمندان آرزوی توفیق روزافزون میکنم). ویا اینکه معین در آمریکا دارای چند
شرکت بزرگ و چند کازینو و بار است. در صورتی که او تنها منبع
درآمدش فقط از راه خوانندگی و کلاسهای موسیقی میباشد. وی از مشروب متنفر است
زیرا او به دین اسلام اعتقاد قلبی دارد و نماز خود را ترک نگفته و همیشه با خدای
خود در راز و نیاز است. و همیشه موفقیت خود را در کمک خداوند به خود میداند
امروزه معین به خاطر موقعیت بالایی که دارد بیشتر از پیش به آهنگها و ترانه
هایی که قرار به اجرای آن دارد حساسیت نشان میدهد. و از طرف دیگر به خاطر
وجود افرادی که هیچ از این هنر والا نمیدانند و فقط صرف داشتن موقعیت مالی
بالایی که برخوردارند بیشتر این هنر را به تفریح تشبیه کرده اند کمتر کسی هست
که اشعار و آهنگهای مناسب برای معین بسراید و بسازد. به همین خاطر انتشار
کارهای جدید از طرف او با فواصل بسیار انجام می گیرد

نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388| ساعت 21:28| توسط منم| |


قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا